شورم را (Sohrab Sepehri)

Published December 05, 2009 | No responses yet
Filed under , , ,

At a painter’s doors in the Narenjestan-e Qavam (Shiraz, Iran) شورم را من سازم: بندی آوازم. بر گیرم، بنوازم. بر تارم زخمه ی «لا» می زن، راه فنا می زن من دودم. می پیچم، می لغزم، نابودم. می سوزم، می سوزم: فانوس تمنایم. گل کن تو مرا، و درآ. آیینه شدم، از روشن و از
Click here to read the Rest…

Marzieh Ghiasi